تبليغاتX
دلنوشته های تنهایی

 

 

دلنوشته های تنهایی

ذکر مصیبت روز تاسوعا

به نام خدا

سلام

تاسوعای حسینی تسلیت باد

 

هواي گرم ، ميدان جنگ ، تشنه  لذا  همانطور که سوار است

و آب تا زير شکم اسب را فراگرفته دست زير اب برد مقدارى آب

با دو دستش تا نزديک لبهاى مقدسش آورد.آنهايى که از دور او

را نگاه مى کردند ديدند که اندکى تامل کرد و بعد آب را از دست

 رها کرد و بر روي آب ريخت .


کسى نفهميد که چرا ابوالفضل در آنجا آب نياشاميد؟! اما وقتى

 از شريعه بيرون آمد رجزى خواند که ازآن فهميدند چرا از نوشيدن

آب خوددارى کرد.


خودرامخاطب قرار دادوگفت :اى ابوالفضل مى خواهم بعدازحسين

زنده نمانى حسين شربت مرگ بنوشدودرکنار خيمه هابالب تشنه

ايستاده باشد و تو آب بياشامى !؟ پس مردانگى،مواساتو همدلى

 کجا رفت ؟ مگر حسين امام تو نيست ؟ مگر تو مامور اونيستى ،

مگرتو تابع او نيستى ؟ هيهات ، هرگز دين من، وفاى من، به من

 چنين اجازه اى را نمى دهد.


عزم بازگشت کرد اما به هنگام برگشتن مسير خود را عوض کرد اين

باراز راه نخلستانها آمد جون همه تلاشش اين بودکه آبرابه سلامت

به خيمه ها برساند.


اما درهمين حال شنيدند که رجزابوالفضل عوض شد،معلوم بود

حادثه اى پيش آمده است ، فرياد زد:


وَاللّه اِن قُطعتُمُوا يَمينى


اِنّى اُحامى ابداً عنْ دينى


و عن امام صادق اليقينى


نجل النبىّ الطّاهر الامينِ


به خدا قسم اگر دست راست مرا قطع کنيد من دست از دامن

 حسين برنميدارم .


 طولى نکشيد که رجز تغيير کرد و چنين گفت :


يا نفس الا تخشى مِن الکفار


وَابْشرى برحمة الجبار


مع النبى السيد المختار


قد قطعوا ببغيهم يسارى


در اين رجز فهماند که دست چپش هم بريدهشده است .


نوشته اند با آن هنر و فراستى که داشت به هر زحمت بود

مشک آب را چرخاند و خودش را روى آن انداخت که ناگاه

عمودآهنين بر فرقش فرود آمد...


( باز نويسي به نقل ازحماسه حسيني  ج 1 ص 50 الي 55 تاليف  استاد شهيد مطهري)
التماس دعا